سلام
این بار میخوام درباره ۲ موضوع مهم دیگه یکجا صحبت کنم
اول راجع به غدیر و دست آخر مختصری درباره موضوع وحدت حوزه و دانشگاه!
---------------------------------------------------------
ا) عید عظیم و سعید غدیر:
روزی که پيامبر خدا دستور مي دهند تا يكايك يارانشان صاحب ذوالفقار را ملاقات كنند
و ايشان را با عنوان امير اهل ايمان بخوانند ، بعضي از صحابه را خوش نیامد و ناخرسندانه پرسیدند:
« آيا اين عنوان امیرالمومنین ، از سوي خداوند و رسول اوست ؟! »
پيامبر رحمت آزرده خاطر و غضبناك مي فرمايند :
« اين حقي است از طرف خدا و ورسولش. خداوند اين دستور را به من داده است .»
آنگاه انديشناك از فرجام آخرين رسالت خويش يعني تعيين جانشين ،راه مي سپرد .
به راستي اين چنين مسلماناني در فرداي نزديك چگونه سر تسليم در برابر
فرمان عظيم پروردگار فرود خواهند آورد ؟
نطفهء نخستين توطئه ها در همين روزها در مكه بسته شده است .
گفته هاي پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم ) از رحلت قريب الوقوع حضرتش خبر مي دهد
و همه چيز از جانشينی اميرالمومنين (عليه السلام ) بعد از ايشان حكايت دارد .
آنان كه سال هاي سال در انديشه و آرزوي تكيه زدن بر جايگاه حكومت
بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) ، دندان طمع تيز كرده بودند،
اينك حلقه فتنه آراسته مي كنند و براي فرداها هم قسم ميشوند كه :
" اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد ، نمي گذاريم خلافت و جانشيني او در اهل بيتش مستقر شود"
اين متن پيماني بود كه پنج نفر از ياران نقاب به چهره و منافق پيشهء پيامبر،
نوشته و در ميان كعبه در زير خاك نهان كرده بودند ؛
پيماني كه با عنوان " صحيفه ملعونه " از آن ياد مي شود
و پيامبربزرگ (صلي الله عليه و آله و سلم ) در خطبه غدير نسبت به آن هشدار مي دهند .
آيا مسلمانان به اين هشدار توجه كردند؟!
---------------------------------------------------------------------------
۲) وحدت حوزه و دانشگاه:
میگفت دانشگاه يك كشور اگر اصلاح شود آن كشور اصلاح ميشود،
این بیان کسی است که اندیشه آرمانی اش را تحقق بخشید و نظام جمهوری اسلامی را
بر پایه ولایت فقیه و نمادی از مردم سالاری دینی بنا نهاد. امام خمینی را میگویم که
میگفت دانشگاه مبدا همه تحولات است...
او که از جدایی حوزه و دانشگاه رنج میبرد و برای ایجاد وحدت خون دل خورد.
راستی که حوزه و دانشگاه از هم جدا بودند،
دانشگاه يك جوری بود كه حوزه به آنها بدبين بود
و حوزه هم یک جوري بود كه دانشگاه به آنها بدبين شده بود...
حوزه و دانشگاه از هم جدا بودند،
به نظر من وحدت حوزه و دانشگاه به معناي تفاهم صحيح حوزويان و دانشگاهيان
و آشنايي با تفكرات يكديگر است كه از به وجود آمدن مشكلات مصون بمانيم.
پس تلاش در جهت شناخت مفهوم وحدت حوزه و دانشگاه و تحقق صحيح آن
امري است كه ضروري به نظر مي رسد.
اما امروز موضوع وحدت حوزه و دانشگاه، کلیشهای شده است
که تا وارد در بحثش نشویم، نامعلومی مفهومش نمایان نمیشود.
هر کسی از ظن خود، معنایی از این اصطلاح برگرفته است و تأکیدش بر وحدت، ناظر بر همان درک است.
برخی از این رویکردها عبارتند از:
وحدت معرفتى، وحدت ایدئولوژیک، وحدت ساختارى و وحدت مبتنى بر تقسیم کار.
این رویکردها را میتوان در اندیشهی مدیران و عالمان مشاهده کرد.
شهید آیتالله دکتر مفتح

اولین بار این وحدت حوزه و دانشگاه، در سال ١٣۴٠، در مقالهای با عنوان «وحدت مسجد و دانشگاه» به قلم آیتالله دکتر مفتح مطرح شد. ویژگی مهم شهید مفتح که او را نماد وحدت گرداند، این بود که هم در حوزه و هم در دانشگاه، شاگردی و استادی را تجربه کرده بود و به اقتضائات هر دو نهاد علمی آگاهی داشت.
اما با پیروی انقلاب اسلامی و نیاز به نیروهای کارآمد و متعهد و نیز تئوریهایی برای ادارهی کشور زمینههای دیگری نیز برای او روشن شد. دکتر مفتح در سال ١٣۵٨ اقدام به تشکیل سمینار وحدت حوزه و دانشگاه در دانشکده الهیات نمود که این اولین سمیناری بود که تحت این عنوان برگزار میشد. اما عمر ایشان کوتاه بود و نتوانستند شکوفایی و گسترش این شعار و هدف را ببینند. چرا که ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حیاط خلوت دانشکده الهیات دانشگاه تهران با شلیک چند گلوله از سوی ضاربین بشدت زخمی شد و معالجات در بیمارستان اثری نبخشید و حدود ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز به شهادت رسید.
آیت الله مهدوی کنی:

آیت الله مهدوی کنی با تأسیس دانشگاه امام صادق(ع)، وحدت کاملی (را چه در ساختار و چه در دروس، چه در اساتید و چه در دانشجویان) میان حوزه و دانشگاه پیگرفتهاند. ایشان در کتاب خاطراتشان از نمونهی مدارس اسلامی سخن به میان میآورد و میگوید: «قبل از انقلاب تعدادی مدرسهی اسلامی ساخته شده بود. هدف بنیانگذاران مدارس این بود که مسلمانانی که قدرت مالی دارند و میتوانند فرزندانشان را در یک مدرسهی خوب تربیت کنند به آنجا بروند؛ از جمله مدارس تعلیمات اسلامی، سپس مدرسهی علوی و مدارس اقماری آن در سطح بالاتر بنیانگذاری شد. همین مدرسه بود که پس از پیروزی انقلاب، بسیاری از وزرای ما از آنجا بیرون آمدند و از فارغالتحصیلان همان مدرسه بودند.»
ایشان در این بیان سابقهی این طرح را از پیش از انقلاب ذکر میکند و میگوید: «قبل از انقلاب با دوستانی که در انقلاب بودند، مانند مرحوم شهید مطهری، مرحوم شهید باهنر و شهید بهشتی به فکر تأسیس یک دانشگاه اسلامی بودیم. تأسیس چنین دانشگاه اسلامی ضروری به نظر میرسید، اساسنامهی آن هم قبل از انقلاب تدوین شده بود؛ منتها رژیم پهلوی اجازه نمیداد که ما دانشگاه تأسیس کنیم. چون میدیدیم که بچههایی که به دانشگاهها میروند، از آنجا که محیط اکثر دانشگاهها اسلامی نبود، بسیاری از آنها منحرف میشدند. لذا فکر میکردیم اگر دانشگاهی درست کنیم که اسلامی باشد کار اساسی انجام دادهایم.»
اما در زمان اجرای طرح، اینکه ورودیهای این مؤسسهی علمی از کجا باشد، محل اختلاف بوده است. گروهی اعتقاد داشتند که «از میان طلّابی که در حوزههای علمیه یک دورهی تحصیلاتی را طی کردهاند، گروهی را گزینش کنیم و علوم جدید را به آنها آموزش بدهیم.» اما نظر غالب این شد که «ما متقاضیانی از فارغالتحصیلان دبیرستانها را در مقطع دیپلم انتخاب کنیم و خودمان از اول آنها را آموزش دهیم و تربیت کنیم.» آیت الله مهدویکنی خود را طرفدار این نظر میخواند.
اما در بُعد هدف، تصمیم بر این بوده است که کسی را انتخاب شود که از مسائل و علوم روز بهره داشته باشد و مسائل اسلامی را بداند و بتواند با آشنایی با زبان و اقتصاد روز در دانشگاهها تدریس کند یا تبلیغ کند.» برای نیل به این هدف «در رشتهها بیشتر جنبههای معارف اسلامی غلبه داده شد و لذا دانشکدههای این دانشگاه همه پیشوند معارف اسلامی دارند.»
آیت الله عمید زنجانی:

عباسعلی عمید زنجانی در دروس حوزوی اجتهاد دارد و در سال ١٣۶۶ دکترای خود را در رشته فقه و حقوق اسلامی از وزارت علوم اخذ نمود و در سال ١٣٧٣ به مقام استادی نائل آمد. ایشان با روی کار آمدن دولت نهم در دیماه ١٣٨۴ به سمت ریاست دانشگاه تهران به مدت ۲ سال منصوب گردید.
آیت الله عمید زنجانی با تردید در معانی مختلفی که از وحدت بیان شده است، آن را تابع شرایط زمان و مکان میدادند و میگوید: «در شرایط فعلی منظور از شعار وحدت حوزه و دانشگاه هم سویی در اهداف است. آنچه را که از این شعار میفهمیم و امیدواریم که تحقق پیدا کند، اهداف آموزشی است. یکی از هدفهای حوزه اداره کردن نیازهای جامعه به نحو احسن در بخشهای مربوط به دین است و دانشگاه هم از لحاظ علم، صنعت، رفاه و آسایش تامینکنندهی نیازهای جامعه است.»
اما عمیدزنجانی از کسانی است که وحدت ساختاری را نمیپذیرد و بیان میکند که اقتضائات این دو ساختار متفاوت است و نمیتوان یکی را بر دیگری رجحان داد: «با اینکه من روحانی هستم، اما رئیس دانشگاه تهران روحانی نیست. در آنجا فقط یک معلم و استاد است. من به اینکه یک عضو کوچکی از روحانیت بزرگ اسلام و تشیع هستم افتخار می کنم اما رئیس دانشگاه تهران یک معلمی است که سابقه پنجاه سال معلمی و ٢٧ سال سابقه در دانشگاه تهران دارد. در حقیقت آن چیزی که علت انتخاب من به عنوان رئیس دانشگاه تهران بود روحانی بودنم نبود بلکه بنده استاد تمام با ۴۵ جلد تالیفات و ٩٠ مقاله علمی و پژوهشی هستم. در حقیقت دانشگاه و حوزه هریک برای خود معیارهایی دارند.»
وی دربارهی فعالیتهای خود در دانشگاه تهران میگوید: «آنچه که ما در دانشگاه تهران در جهت وحدت حوزه و دانشگاه انجام دادیم بیشتر علمی است تا گفتاری، یعنی به جای اینکه شعار دهیم و یا یک سلسله مسائلی را مطرح کنیم، عملاً سعی میکنیم که سمتگیری اساتید به سوی دانش همراه با معنویت، ایمان و تعهد باشد. سعی ما این است که حرکت دانشجویی نیز به این سمت و سو قرار گیرد.»
رئیس دانشگاه تهران دولت منشاء وحدت حوزه و دانشگاه را ساختار حکومت میداند: «همان پیچیدگیهایی که در مورد اسلامیت و جمهوریت وجود دارد و آنها را با هم قرین ساخته است، حوزه و دانشگاه را هم به هم نزدیک میکند. ترکیب اسلامیت و جمهوریت یک ترکیب انضمامی نیست؛ بلکه تمام مظاهر جمهوریت، اسلامیت و تمام مظاهر اسلامی نیز در این نظام مبتنی بر جمهوریت و آرای مردم است.»
آیت الله مصباح یزدی:

مؤسسهی پژوهشی امام خمینی (ره) در دههی هفتاد شمسی در قم تأسیس شد. این مؤسسه از میان «طلاب» حوزههای علمیه، «دانشجو» میپذیرد. این مؤسسه را آیت الله مصباح یزدی، راهاندازی و مدیریت میکند. وی در بیان هدف وحدت حوزه و دانشگاه را نیاز کشور بیان میکند: «پایداری انقلاب در گرو وحدت میان حوزویون و دانشجویان است. این دو حوزه علمی در یک عامل نهفته مشترک هستند که همان ترویج تدریجی باورها و ارزش های صحیح در جامعه است و منجر به تشکیل و رواج فرهنگ صحیح و اسلامی خواهد شد.»
آیت الله مصباح یزدی دههی چهل را اوج تفکر ضد دینی و منفور جلوه دادن مظاهر مذهبی ذکر میکند و ترویج تفکر جدایی دین از سیاست را منجر به ایجاد دشمنی شدید میان حوزه و دانشجویان میداند. وی میگوید: «طی آن دوره دانشگاهها با فراموش کردن باورهای دینی تبدیل به مرکز ترویج فرهنگ سکولار شوند و حوزه علمیه نیز با نگاهی افراطی به نهاد تفکر دینی منهای دنیا و جدا شده از اهداف اصلی خود بود.»
رئیس مؤسسهی پژوهشی امام خمینی (ره) با بیان این نکته که اساس تدریس در حوزه و دانشگاه ها متفاوت است، میگوید: «نباید وحدت حوزه و دانشگاه در حد شعار بماند و با اعتلای این فرهنگ و دستاورد انقلاب برای پایداری و وحدت انقلاب اسلامی تلاش می کنیم.»
دکتر خرمشاد:

خرمشاد، معاون وزیر علوم، وحدت حوزه و دانشگاه را استراتژیهای اسلام سیاسی مینامد و بر همین اساس «نمیتوان و نباید پدیده وحدت حوزه و دانشگاه را به یک مناسبت صرف و ساده فرو کاست، معنای این واقعیت را باید در معنای گفتمان سیاسی اسلام جست. این کلان گفتمان شامل: استقلال، آزادی، عدالت و معنویت است که چهار کالای گمشده ایرانیان در طول 150 سال اخیر بودند و همه اینها در راستای رشد و تعالی ایران قرار دارند.»
دکتر خرمشاد میگوید: «وحدت حوزه و دانشگاه، در قالب گفت و شنود مهم است نه گفت و بازگفت. کنش و واکنش هر دو لازم است و هر طرف باید برای طرف دیگر هم امکان کنش تعریف کند و هم امکان واکنش، در این وحدت باید همگرایی دوطرفه و نه توقف یکی در جای خود و دعوت از دیگری وجود داشته باشد، یعنی همدلی و وحدت دو سویه، پرهیز از تعارفات و افزودن به آشکار سخنگویی در جمعها، پرهیز از دل به دست آوردنهای صرف و پرداختن به گلایههای پنهانی و آشکار وجود داشته باشد. در بحث این وحدت لازم است تعامل دانشگاهیان دانشگاهی با حوزویان حوزوی با وساطت دانشگاهیان حوزوی و حوزویان دانشگاهی صورت گیرد.»
حسن رحیمپور ازغدی:

حسن رحیمپور در سالهای اخیر به عنوان یک روشنفکر دیندار در میان اقشار مذهبی دانشگاهی جا باز کرده است، اما شاید کمتر باور کنند که او هیچگاه در دانشگاه تحصیل نکرده است و فقط دارای اجتهاد از حوزه است. وی در بیان دلیل نامشخص بودن مفهوم وحدت حوزه و دانشگاه، نگاهی تاریخی دارد و میگوید: «نظامسازی از براندازی نظام به مراتب سختتر است. دو سه بار انقلاب کردن، آسانتر از یک بار درست حکومت کردن است. بنابراین باید از میزان موفقیت نسل دوم حوزه و دانشگاه ارزیابی واقعبینانهای به عمل آورد و نقاط قوت و ضعف نسل دوم حوزه و دانشگاه را از زمان پس از انقلاب، به درستی مرور کرد. امروز نوبت نسل سوم حوزه و دانشگاه است که در دههای که پیش رو داریم، در نهادینهکردن ارزشهای انقلابی و تکمیل پروژه وحدت، در سطوح بالاتری گام سوم را بردارند.»
اما نتیجهی این وحدت چیست؟ رحیمپور آن را جامعهسازی جدید میداند و میگوید: «اگر ما بتوانیم از تجربه «جامعهسازی جدید» که الان درگیرش هستیم، موفق بیرون بیاییم، یک رنسانس دوبارهای در جهان اسلام و حتی سراسر جهان اتفاق خواهد افتاد. مسؤول اصلی این پروژه نسل سوم دانشگاه و حوزه و بخشهایی از حاکمیت هستند که با سرنوشت حوزه و دانشگاه سر و کار دارند.»
+ نوشته شده در ساعت16 توسط حمید کافی
در هُرم داغ تابستانى در چندهزارسال پیش...
زنى سیه چرده و کنیز با کودکى چندماهه در کوههاى مکه پناه مى گیرد.

کودک در هواى گرم و داغ حجاز، عطش ناک مى شود و گریه سرمى دهد.
مادر پرهیجان و نگران به اطراف مى نگرد تا آبى یا نشانى بجوید و کام تشنه دلبندش را سیراب کند.
هفت بار فاصله دوکوهستان صفا و مروه را هروله مى کند و افسوس که هیچ نمى یابد،جز سراب.
مادر نومید و نگران کنار فرزند آرام مى گیرد
که ناگاه چشمش به آب زلالى مى افتد که زیر پاى اسماعیلش جریان یافته بود.
آرى آرى یافتن آب به عشق است نه به سعى اما پس از سعى.
سرزمین تفتیده و لم یزرع مکه به مدد آب روانى که از زیر پاى اسماعیل جارى شد، بتدریج آبادانى گرفت.
ابراهیم خلیل الله آنگاه که در یکصدسالگى باز هم درمعرض آزمون سخت پروردگار قرارگرفت
_ و البته روسفید بیرون آمد _ به کار ساختن کعبه شد.
اسماعیل هم او را در این راه یارى کرد و اینگونه شد که کهن ترین پرستشگاه جهان ساخته شد.
خانه اى ساده براى یاد حضرت دوست و براى آن که راه گم نشود.
قرنها گذشت و مکه رفته رفته پرجمعیت تر شد.
مکانى در گذر تردد کاروان هاى مختلف که در مسیر تجارت خود، چندروزى درآن بیتوته مى کردند.
اعراب جاهلى در گذر زمان، زمین آسمانى کعبه را پرستشگاه بت هاى سنگى و چوبى قبایل خود کردند.
شگفتا از زمانى که بناى توحید خانه شرک شده بود
و سنت ابراهیم و اسماعیل در پاى بت هاى پوشالى دفن.
تاریخ اما در خود آبستن حادثه اى بود.
کودکى اُمى در مکه از عبدالله و آمنه چشم برجهان گشود که محمد نام گرفت.
او امین ترین شهروند مکه شد و در ۴۰ سالگى به پیامبرى مبعوث.
او از نسل ابراهیم و اسماعیل بود و دعوى هدایت مردم داشت.
رفته رفته با صدق گفته و پایدارى در عمل، مردم را به اسلام فراخواند
و اینچنین شد که اسلام درکنار کعبه تولدیافت.
محمد و یارانش پس از زجر و مشقات فراوان از مکه به مدینه هجرت کرده و در مدینه ساکن شدند.
شهرى که ۱۳ سال پایگاه آخرین دین توحیدى جهان شد و خاطرات فراوانى را
در حافظه تاریخى اش از آن روزهاى باشکوه به یاد دارد ؛

از تلاش هاى پیامبر براى اصلاح تفکرات جاهلى تا جنگ ها و نبردهایى که با کفار درمى گرفت ،
از زخم تلخ احد تا طعم شیرین ازدواج فاطمه و على ،
از خانه کوچک آن دو که بزرگتر از همه تاریخ بود ،
از حسنین ، از زینب همو که پیامبر انقلاب کربلا شد ،
از سلمان فارسى تا ابوذر غفارى و…
آیین شکوهمند حج، جلوه اى از وحدت و کثرت و کثرت در وحدت است.
حج یادگار سنت ابراهیمى و نفى همه طاغوت ها و شیاطین است.
نفى هرآنچه غیرخدایى است.
حج تجلى امت اسلام بدون برترى نژاد، طبقه و مقام و ثروت است.
مؤمنان در ایام ذیحجه از سراسر جهان گردهم مى آیند تا نه در انزوا و رهبانیت که درجمع
از مَنیت ها دور شوند و از خود به سوى خدا حرکت کنند،
هرچند که فاصله تا ابدیت است
هرکسى کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
وقتى لباس احرام به تن مى کنى از زرق و برق این دنیا دور مى شوى
و یاد حشر مى افتى.
روزى که همه پرده ها فرومى افتد و آدمیان درمحضر او قرار مى گیرند.
در طواف کعبه این حجر اسماعیل است که توجهى را بر مى انگیزد؛
دیوارى کوتاه و هلالى شکل رو به کعبه.
آرى اینجا مدفن هاجر است کسى که به جرم زن بودن، سیاه بودن و کنیز بودن
در تفکر جاهلى پست ترین تلقى مى شود و از هرگونه فخرى عارى.
اینجا خانه خدا دیوار به دیوار خانه یک کنیز شده است.
مؤمنان در طواف خانه دوست، مدفن هاجر را نیز طواف مى کنند.
کسى که از دامان پاکش اسماعیل نیاى پیامبر زاده مى شود.
اجراى مناسک حج در بزرگترین اجتماع عظیم مسلمانان،
رویه و طریقى است که حج گزاران به جاى مى آورند،
عمره، تمتع، طواف ، سعى صفا ومروه، وقوف در مشاعر مقدس از جمله عرفات، مشعر و منا،
رمى جمرات (سنگ اندازى به نمادهاى شیطان) ، تراشیدن سر ، کوتاه کردن موى و ناخن،
ذبح چهارپایان و باز هم طواف و سعى صفا و مروه.
در این صورت بندى ظاهرى اما معانى بى شمارى نهفته است.
طواف : نفى ثنویت ، پیمان با خدا همگام با خلق ،
سعى صفا ومروه : تلاش و عشق .
عرفات: مرحله شناخت.
مشعر: محل آگاهى و شعور.
منا: سرزمین آرزوها
وقتى حج گزار ضمن اجراى مناسک به کنه و معانى نهفته در آن توجه مى کند،
فلسفه زندگى و مرگ خویش را مى بیند.
انسان مسافرى است که روزى باید با این جهان خاکى وداع کند.
سفر حج به سفر آخرت مى ماند. دل کندن از مال ومنال و فرزند.
خداحافظى با هر آنچه در تو تعلق دنیوى ایجاد مى کند و آغاز سفرى بلند و ناشناخته .
پوشیدن لباس احرام و طواف برگرد خانه حق، تلاش براى یگانه دیدن جهان و کشتن نفس اماره.
در عرفات ابتدا به شناخت مى رسى (در روز) و در شب مشعر به آگاهى و سپس در منا به عشق.
در واقع حج گزار با تأمل و وقوف هاى مکررش دوباره در خود تأمل مى کند
و از شناخت به شعور و از شعور به عشق مى رسد.
در منا به هواى نفس و شیاطین سنگ مى زند و آنها را مى راند
و دست آخر با ذبح قربانى، هواى نفس وآرزوهاى غیرالهى را در خود مى کشد.
عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است.
رهایى از هر آنچه غیرخدایى است.
در این روز حج گزار ، اسماعیل وجودش را ، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده
قربانى مى کند تا سبکبال شود.
اجتماع عظیم حج از بعد فردى فرصتى براى خودسازى
و از بعد اجتماعى، زمانى براى همنوایى مسلمین با یکدیگر است.
مسلمانان اقوام و ملت هاى مختلف در پرتو فرصت کم نظیر حج از آلام و دردهاى یکدیگر آگاه مى شوند
تا در سایه تعاون و همکارى ، آنها را حل کنند.
این گردهمایى بزرگ و بى نظیر فرصت مناسبى است براى اتحاد اسلامى
و دفع مقاصد شومى که دشمنان در سر مى پرورانند.
حج فرصت مغتنمى براى شکوفایى و پویایى امت اسلام در صحنه هاى
اجتماعى،فرهنگى و سیاسى است که با توجه به قابلیت هاى فراوان مسلمانان و کشورهاى اسلامى،
هرگز از آن استفاده مطلوب نشده است.

وقتى در بین مسلمانان آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکاى لاتین قرار مى گیرى،
بیدارى اسلامى را احساس مى کنى.
احساس مى کنى که مسلمانان از خواب تاریخى خود برخاسته اند
و رفته رفته به آگاهى اجتماعى لازم و مطلوب مى رسند.
گویا پس از یک قرن تلاش مسلمانان اجتماعى و روحانیون آگاه شیعه و سنى،
رفته رفته امت اسلام بر جایگاه خویش در جهان امروز،
فرصت هاى از دست رفته و مکر و تزویر دشمنان وقوف بیشترى مى یابند.
اصلاً یکى از فلسفه هاى وقوف در مشاعر مقدس هم شاید همین باشد.
تأمل و خودشناسى درونى و آگاهى از وضعیت اجتماعى سایر هم دینان خود.
موسم عید است. روز شادى مسلمانان . روز قبولى در جشن بندگى خداوند.
اى مسلمان حج گزار و اى کسى که در شکوهمندترین آیین دینى از زخارف دنیا دور شدى و به او نزدیکتر.
ایام حج را نشانه اى از پاکیزگى ، رهایى، آزادگى، آگاهى و معنویت بدان.
بدان که زمین سراسر حجى است که تو در آنى و باید با سادگى،
وقوف در جهان درون و بیرون و قربانى کردن همه آرزوهاى پوچ دنیوى ، خود را براى سفر بزرگ آماده کنى.
انسان مسافر چند روزه کاروان زندگى است.
سلام بر ابراهیم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.
+ نوشته شده در ساعت15 توسط حمید کافی
در ميان امامان ما ، سه بزرگوارند که در سن کودکي به امامت رسيده اند :
اولي شان امام جواد (عليه السلام ) هستند
که در سن 8 يا 9 سالگي ، بعد از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت رسيدند .
دومين آنها حضرت امام هادي ( عليه السلام ) امام دهم بودند
که در سن 6 يا 8 سالگي متصدي امر امامت شدند
و سوم حضرت امام حجة بن الحسن العسکري (عج ) مي باشند
که ايشان هم در سن 5 سالگي حامل منصب امامت گرديدند .

ما که پيرو مکتب قرآن هستيم اين مطلب هيچ استبعادي ندارد (هرگز دور از ذهن نيست ) ،
ما در قرآن مي خوانيم که حضرت مسيح ، عيسي بن مريم
طفل نوزادي بوده که به نبوت رسيده است :
« قال اني عبدالله آتاني الکتاب و جعلني نبيا » ( سوره مريم آيه 30 )
وقتي که خداوند به طفل نوزادي شايستگي مقام نبوت داده باشد
چه استبعادي دارد که به کودک 5 و 8 و 9 ساله هم شايستگي مقام امامت داده باشد ؟
| می درخشه اشک ستاره تو سینه تار امشب |
سلام ما به رخ انور امام جواد درود ما، به تن اطهر امام جواد
غريب بود و غريبانه جان سپرد و نبود كسى به وادى غم، ياور امام جواد
شهادت مظلومانه جوادالائمه علیه السلام رو تسلیت میگم
+ نوشته شده در ساعت12 توسط حمید کافی
