يكي بود، يكي نبود. يه شهري بود، خوش قد وبالا.
آدمايي داشت محكم و قرص.
اونا داشتن جشن مي گرفتن. جشن غيرت.
همه تو اوج شادي بودن كه يكهو يه غول حمله كرد به شهرشون.
غوله گشنه زمين بود و مي خواست چيزي از اين شهر باقي نذاره.
همه نگرون شدن.
حرف افتاد كي مي خواد با اين غوله بجنگه؟ ما خمار جشنيم...
بالاخره پير و مراد جمع گفت بايد تازه نفس ها برن به جنگ غوله.
قرعه به نام جوون ها افتاد. جوون هايي كه دوره كركري شون بود رفتن به جنگ غول.
غول، غول عجيبي بود، يه پاشو مي زدي، دوتا پا اضافه مي كرد.
دستاشو قطع مي كردي، چندتا سر اضافه مي كرد.
خيلي طول كشيد تا جوون هايي كه حالا ديگه مرد شده بودن، دست و پاي غوله رو قطع كردن
و برگشتن شهرشون... كه ديدن: پيرشون سفر كرده ... يكی از پير جوونای زخم چشيده جاشو گرفت.
اما يه اتفاقي افتاده بود. بعضي ها اين جوونا رو طوري نگاه مي كردن كه انگار غريبه مي بينن.
شايدم حق داشتن. آخه جنگيدن با غول آدابي داشت كه اينا به اش خو گرفته بودن.
دست و پنجه نرم كردن با غول زلالشون كرده بود و ديگه پولشون قيمت نداشت،
شده بودن عينهو اصحاب كهف!
حالا بيژن نوباوه، خبرنگاري كه تا ديروز ...
+ نوشته شده در ساعت19 توسط حمید کافی
پخش مستقيم از حرم مطهر امام حسين(ع)
بعد از تصفيه ي نفس و بازگشت به فطرت....
بعد از كسب معارف و معرفت عرفان در عرفه ....
بعد از قرباني كردن اسماعيل درون و اعلام تسليم شدن در برابر او ....
بعد از اكمال دين و بيعت با ولايت و شنيدن هشدار رسول آخر ....
آرام آرام صحنه ها دگرگون شد ....

امام فرياد كرد :" واي بر شما !
چه بر شما رفته است كه سكوت نميكنيد تا سخنم را بشنويد ،
حال آنكه من شما را به «سبيل الرشاد» ميخوانم
و آنكه مرا اطاعت كند از هدايت يافتگان است
و آنكه عصيان ورزد از هلاك شدگان .
واينك همه شما بر من عصيان كرده ايد و كلامم را نميشنويد ،
چرا كه گناه ، باران عطيات خداوند را
بر شما بريده است و شكم هاتان از حرام پر شده و خداوند قفل بر دل هاتان زده است .
واي بر شما ! چرا سكوت نميكنيد ؟! چرا گوش نميسپاريد ؟ ... "
فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند ومبهوت از تجليات علم لدني انسان به سجده درافتاده اند
تا آسمانها و زمين ، كران تا كران ، به تسخير انسان كامل در آيند و رشته اختيار دهر به او سپرده شود ؛
اما انسان تا كامل نشود ، در نخواهد يافت كه دهر بر همين شيوه كه ميچرخد ، احسن است .
چشم عقل، خطا بين است كه ميپرسد : اتجعل فيها من يفسد فيها ويفسك الدماء ...
اما چشم دل خطا پوش است . نه آنكه خطايي باشد و او نبيند ....نه! ميبيند كه خطايي نيست
و هر چه هست وجهي است كه بي حجاب ، حق را مينمايد .

هيچ پرسيده اي كه عالم شهادت بر چه شهادت ميدهد كه نامي اينچنين بر او نهاده اند ؟
+ نوشته شده در ساعت0 توسط حمید کافی
