سخنراني احمدينژاد در دانشگاه اميركبير را كه ميديدم يادِ آخرين سخنراني خاتمي در ميان دانشجويان افتادم (در دانشگاه تهران بود به نظرم). آنجا هم عدهاي ميخواستند سخنراني را به هم بزنند و خاتمي آنجا بود كه گفت: ميدهم از دانشگاه بيرونتان كنند! در حالي كه نه عكس خاتمي را آتش زده بودند و نه به او فحش داده بودند. او "خاتمي" بود كه تكيه كلامش آزادي بيان بود و "زنده باد مخالف من". و اين احمدينژاد بود كه ميگويند خفقان را حاكم كرده است.
راستي پارسال هم آقاي هاشمي يك سخنراني در قم داشتند (15 خرداد). آنجا حتي سخنرانياش را هم نخواستند به هم بزنند. مي خواستند فقط چند تا سؤال بپرسند. اما ... بگذريم.
آقاي خاتمي در سالهاي پاياني مسؤوليت خود در توجيه ناكاميهاي دولت اصلاحات، بهانهي هر 9 روز يك بحران را پيش كشيد و اصلاحطلبانِ آن موقع، گروه فشار را عامل اين بحرانها ميدانستند. با اين حال از پشتيباني مسؤولان مطرح و بلندپايهي نظام برخوردار بودند. دولت احمدينژاد هنوز محاسبه نكرده كه هر چند روز يك بحران برايش درست ميكنند. اما روزي نيست كه روزنامههاي مثلا اصلاحطلب خبري يا تحليلي يا تيتري از احمدينژاد چاپ نكنند كه از آن بوي تمسخر و طعنه و تخريب به مشام نرسد و سايتهايي مشخص ساعت به ساعت با تهمت و ناسزا به دولت و رئيس جمهور آپديت نشوند.
و بحرانسازان دولتِ خاتمي اگر گروه فشار بودند، بحرانهاي پيش پاي دولت احمدينژاد را كلهگندههاي سياسي و سرانِ اسم و رسمدار نظام درست ميكنند. كلهگندههايي كه اين "كوتولهي سياسي"* موي دماغشان شده و آرامششان را بر هم زده.
احمدينژاد دارد تاوان ورود به منطقهي ممنوعهي قدرت را ميپردازد. تاوان سنگيني هم خواهد پرداخت. اين تازه اول كار است.
عدهاي عادت كرده بودند كه رئيسجمهورشان فقط از آزادي و دموكراسي و گفتگوي تمدنها حرف بزند. روشنفكران دانشگاهي سالها بود كه مردم را دنبالهرو خود ميدانستند. اينطور خيال ميكردند كه مردم به هر راهي كه آنها نشان دهند خواهند رفت. براي همين وقتي صحبت از عدالت و مفاسد اقتصادي ميشود از كوره درميروند. براي همين از استقبالهاي پرشور مردم از رئيسجمهوري كه به زبان عوام صحبت ميكند به خشم ميآيند.
احمدينژاد تا امروز بهانهي "نميگذارند كار كنيم" را – بر خلاف سلفش – نياورده است. اما خيليها هنوز كينهي سوم تير را به دل دارند. خيليها نميخواهند احمدينژاد موفق شود. حتي اگر به ضرر مردم باشد. اين است سياست مدعيان اصلاحطلبي و مردمسالاري!
------------------------------------------------------------------
پينوشت:
به شخصه انتقادهاي فراواني در مورد سياستهاي دانشگاهي احمدينژاد دارم. اما با اين كارها به شدت مخالفم. همچنان كه در زمان خاتمي هم مخالف بودم.
* عبارتي كه آقاي هاشمي در ايام انتخابات به كار بُرد.
+ نوشته شده در ساعت22 توسط حمید کافی
ما هر نوع اصلاحات که در قوای سه گانه حکومت بخواهیم انجام دهیم باید بر اساس اصولی باشد که اولیای دین ترسیم کرده اند .
اساس در مسوولیتها امانت، تدین و صداقت است. آدمهای کارآمد اگر امانت و صداقت نداشته باشند کارآمدی آنها به نفع مردم تمام نخواهد شد.افراد منتخب باید علاوه بر کارآمدی، انسانهای متدین و امین و صادق و رو راست با مردم و دلبسته به اهداف و آرمانهای دینی مردم باشند...

پیامبر اکرم (ص) فرمود: یک روز اجرای عدالت در جامعه معادل است با چهل روز باران که بر طبیعت ببارد؛
یعنی یک بهار که بر عمر انسان و جامعه و تاریخ می گذرد معادل است با چهل بهار که بر طبیعت بگذرد.
+ نوشته شده در ساعت9 توسط حمید کافی
« رضــای آل احمـــد »
آن یگانه گوهر دلدار می آید...
« ألسـلامُ علیــکَ یا علــي بن موسـي الرضـا ، الإمــامُ الرئــوف »

شب، رخت تيرگي پهن كرده بود . مهماني داشتم، مهماني آرام و خموش.
نگاهش حرف ها داشت.حرف هاي خوب.خستگي توي نگاهش موج مي زد.
پرسيدم : چرا خسته اي؟
لبخندي زد و گفت: بي دل را راهي در دل هست؟
گفتم : نه.
نگاه معني داري كرد و گفت : بي دلان آنچه را بخواهند مي شنوند ، آنچه دوست داشته باشند ، چه سود كه من حرفي بزنم؟
راست مي گفت! عادت كرده ايم آنچه را برايمان شيرين است، بفهميم. عادت كرده ايم خودمان را برتر حساب كنيم؛ بهتر ، خوب تر... آدم تر!!!
گفتم :كيستي؟
گفت: چه فرقي ميكند ، تو بپندار يك غريبه!
اين را گفت و رفت...
شب هاي مديدي است او را نديده ام. نمي دانم اهل دلي پيدا كرد يا نه؟
غريبه...
غريبــه، غــريب بود!
غريب!
+ نوشته شده در ساعت15 توسط حمید کافی
رسول الله (صلى الله عليه وآله) : بينَ الإيمانِ والكُفرِ تَركُ الصَّلاةِ .
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) : مرز ميان ايمان و كفر ترك نماز است.
(كنز العمّال : 18869)
دل بدست یار دادن کار آسان است نیست داستان عشق با افسانه یکسان است نیست
هر که نام او تهمتن آمده در روزگار میتوان گفتش چو رستم مرد میدان است نیست
مامنی جز آستان عشق گوئی هست نیست دردعاشق رابه جزمعشوق درمان است نیست
زنده ی پاینده آیا مرده ی او نیست هست مرده ی زنده مگرای دوست انسان است نیست
سر بباید داد تا دل درج سر حق شود طالب سرش ز سر دادن هراسان است نیست
شبروان را رحمتی کاندر سفرهای شب است وحشتی از رحمت خار بیابان است نیست
در شبی از صورت عقرب " حسن " با خویش گفت
ای کم از عقرب تر این قلب رخشان است نیست
+ نوشته شده در ساعت11 توسط حمید کافی
